تبليغاتX
.
 

.

 

 

 

          هيچوقت فکر کردي که چرا ...

          وقتي ميخواي بري تو رويا چشماتو ميبندي ؟

          وقتي ميخواي گريه کني چشماتو ميبندي ؟

          وقتي که ميخواي ببوسيش چشماتو ميبندي؟

          آخه قشنگترين لحظات زندگي قابل ديدن نيستن...!

دوست دارم نگاهت را 

 کلامت را و آغوش مهربانت را

تو را دوست دارم به اندازه تمام رنگهاي زيباي دنيا

نه کم است

به اندازه تمام زيباييهاي دنيا

نه باز هم کم است

تو را به اندازه تمام دنيا دوست دارم

من تو را در تک تک ذرات وجودم لمس کردم

در هر نفسم عطرت را حس کردم

و با هر ضربان قلبم عاشقانه تو را

زندگي کردم

ديگر در پس کوچه هاي خاطراتت جستوجويم نکن ،

 مرا نخواهي يافت

که من در تو محو شدم

و چه درآميختن زيبايي...

 بارون رو دوست دارم،

 نه بخاطر طــراوتش کـه منو از نــو تــازه می کنه. 

 بارون رو دوست دارم،

 نه بخاطر زیبـــاییش کــه روحـــم رو شـــاد مـی کنه.

بارون رو دوست دارم،

 نه بخاطر بزرگیش که وجود من رو تو خودش تحمل می کنه.

بارون رو دوست دارم،

 نه بخاطر پاکیش که اشکای رو گونه هام رو پاک می کنه. 

 بارون رو دوست دارم،

 نه بخاطر سردیش که آتیش وجودم رو خاموش می کنه. 

 بارون رو دوست دارم،

نه بخاطر مهربونیش که من رو تو آغوش می گیره. 

بارون رو دوست دارم،

 بخـــاطر اینـکه عشقم رو یــــادم میــــاره...

اگر باران بودم .آنچنان می باریدم که تمام غمهایت را بشویم.

اگر تار بودم بهترین ملودیها را برایت مینواختم.

اگر پروانه بودم به گردت میچرخیدم.

امّا افسوس که« نه بارانم نه تار و نه پروانه»

امّا با تمام وجود

««««دوستت دارم»»»»

ارسال شده توسط یاسی و مریم پاییزی عزیز

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 آبان1385ساعت 12:6  توسط حسام  | 


تو را دوست میدارم ،نمی دانم چرا،

 شاید این طبیعت ساده و بی آلایش من ،

حد و مرزی برای دوست داشتن نمی شناسد،

 ولی سخت در این مکتوب فرو مانده ام،

چه کسی مرا دوست می دارد....؟

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه کردم ...

 تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا....

 در کلبه تنهايي هايم

 در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد

گناهم را ببخش

اگر روزی ندانسته به احساس تو خندیدم
و یا از روی خود خواهی فقط خود را پسندیدم
گناهم را ببخش
اگر از دست من در خلوت خود گر یه ای کردی
اگر بد کردم و هرگز به روی خود نیاوردی
گناهم را ببخش
اگر تو مهربان بودی ومن نامهربان بودم
برای دیگران سبزو برای تو خزان بودم
گناهم را ببخش
اگر تو با تحمل مست از خودخواهیم کردی
اگر من بی سبب گه گاه خشم بی امان بودم
گناهم را ببخش
اگر زخمی شنیدی گاه گاهی از زبان من
اگر رنجیده خاطر گشتی از لحن بیان من
گناهم را ببخش

وصیت نامه ی عشق

مرا در روزی بارانی دفن کنید تا آتش قلبم خاموش گردد
 و در

طابوتی بگذارید از چوب تا بدانند عشق من مانند چوب خاکستر شد

دستهایم را بر روی سینه ام قرار بدهید تا بدانند همیشه دوست

داشتم کسی را در آغوش بگیرم چشمهایم را باز بگذارید تا بدانند

همیشه چشم انتظار بودم صورتم را رو به غروب آفتاب بگذارید تا

بدانند عشق من غروب کرده و زندگی ام تمام شد . مرا در آفتاب

بگذارید تا بدانند عشق من شعله ور شد.

با تشکر از مرجان و یاسمین عزیز

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 آبان1385ساعت 19:39  توسط حسام  | 


 

کدهای خفن جاوا اسکریپت