تبليغاتX
.
 

.

 

 

 

من غروب عشق خود را در نگاهت ديده ام

 من بناي ارزو ها را زهم پاشيده ام

 آنچه بايد من بفهمم اين زمان فهميده ام

 در دل خود من به عشق پوچ تو خنديده ام

                   

 

می دونم عشقی ندادی تو به قلب بی کسم

جز کویر بی علف کسی نشد همه کسم


می دونم تشنه به عشقم مثل یه تشنه به آب

ولی من راضی به مرگم توی عشق بی جواب


می دونم یک گل خشکم توی بی داد زمون

می دونم کسی ندارم توی هفتا آسمون

می دونم بغض سکوته اشک مونده رو لبام

می دونم معنی درده هق هق ترانه هام

می دونم یه اسم خالی مونده از اون عشق یاغی

می دونم زخم یه خنجر روی قلبم مونده باقی

می دونم تا به همیشه داغ عشقت رو گلومه

می دونم این قلب پاره دیگه از تو نمی خونه

 گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم...

 گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم....

 گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم...

 گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري...

 گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم،

 گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه،

من فقط دلم ميخواد طرف رو نابود كنم...

 گفتي ... ، گفتم...

 حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟

 نه!

 فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو...

 

 

چه قدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت گرفته

وبه جاش یه زخم همیشگی به قلبت هدیه داده زل بزنی

و به جای اینکه لبریز کینه نفرت بشی

حس کنی هنوزم دوسش داری

چه قدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیوار تکیه بدی

 که یـک بار زیر آوار غورورش همه وجودت له بشه

چه قدرسخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی

اما وقتی دیدیش هیچ چیز جز سلام نتونی بهش بگی

چه قدر سخته وقتی پشتـت بهشه

دونه های اشک صورتت رو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی

تا نفهمه هنوزم دوسش داری...

چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگران ببینی

و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت زیر لب آروم بگی

گل من باغچه نو مبارک

غروب شد...خورشيد رفت ...

افتابگردون دنبال خورشيد می گشت ...

 ناگهان ستاره ای چشمک زد ...

 افتابگردون سرش رو پايين انداخت

 آره... گلها هرگز خيانت نمی کنن...

میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد بهت چی گفت؟

جایی که میری مردمی داره که می شکننت

 نکنه غصه بخوری من همیشه باهاتم ...تو تنها نیستی

 تو کوله بارت از عشق می زارم که بگذری

 قلب می زارم که غمو تو اون جا بدی

 اشک می دم که همراهیت کنه

و مرگ که بدونی بر می گردی پیشم...

به همه لبخند بزن اما با 1 نفر بخند ،

 همه را دوست داشته باش اما به 1 نفر عشق بورز ،

تو قلب همه باش اما قلبت مال 1 نفر باشه ...

تکیه به شونه هام نکن من از تو افتاده ترم

ما که بهم نمیرسیم بسه دیگه بزار برم

کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم

یه گوشه ای کنج قفس چادر غم سرت کنم

من نه قلندر میشمو نه قهرمان قصه ها

نه برده حلقه به گوش نه مثل اون فرشته ها

من عاشقم همین و بس غصه نداره بی کسیم

قشنگیه قسمت ماست

اگه بهم نمیرسیم...

دوست دارم برای همیشه

  روی زمین بودمو داشتم یه تیکه هایی رو از رو زمین

جمع می کردم ...

بهم گفت : کمک می خوای؟

گفتم : نه

گفت: خسته میشی بزار خوب کمکت کنم

گفتم : نه ، خودم جمع می کنم

گفت : حالا تیکه های چی هست ؟

بدجوری شکسته مشخص نیست چیه ؟

نگاه معنی داری کردم و گفتم : قلبم .

 این تیکه های قلب منه که شکسته . خودم باید جمعش کنم !

بعدش گفتم : می دونی چیه رفیق، آدما این دوره زمونه دل داری

بلد نیستن، وقتی می خوای یه دل پاک

و بی ریا رو به دستشون بسپری هنوز تو دستشون نگرفته

 میندازنش زمین و می شکوننش ...

میخوام تیکه هاش رو بسپرم به دست صاحب اصلیش(الله)

 اون دل داری خوب بلده و فقط از اون کمک می خوام

میخوام بدم بهش بلکه این قلب شکسته خوب شه

 آخه می دونی خودش گفته قلبهای شکسته رو خیلی دوست داره

اینو گفتم و تیکه های شکسته رو جمع کردم و یواش یواش ازش دور شدم...

و من توی این فکر که چرا ما آدما دل داری بلد نیستیم

دنبالم اومدو... ...

به هم گفت: چرا دلت رو می سپری دست هر کسی ؟!!!

انگاری فهمید که تو دلم چی می گذره ...

برگشتم و گفتم : رفیق ، دلم رو به دست هر کسی نسپردم...

اون برای من هر کسی نبود من برای اون هر کسی بودم !!!

اینوگفتم و این بار رفتم سمت دریا ...

تنها یار من دریاست

پاک وزلال که خودم رو به اون سپردم

 و از خدای خود کمک می خواهم...

 

نمی دانم چه می دانی که انسان بودن و ماندن چه دشوار است

چه رنجی میکشد آنکس که انسان است

و از احساس سرشار...

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

 در بهاری روشن از امواج نور در زمستانی غبار الود دور

یا خزانی خالی از فریاد و شور

 روزی از این تلخ وشیرین روزها

روز پوچی همچون روزان دگر

سایه ای ز امروزها دیروزها

دیدگانم همچون دالا نهای تار

 گونه هایم همچو مرمرهای سرد

ناگهان خوابی مرا خواهد ربود من تهی خواهم شداز فریاد درد

می خزند ارام روی دفترم دستها یم فارغ از افسون شعر

یاد می ارم که در دستان من روزگاری شعله می زد خون شعر

خاک می خواند مرا هر دم به خویش می رسند از ره که در خاکم نهند

اه شاید عاشقانم نیمه شب گل به روی گور غمناکم نهند

میرهم از خویش و می مانم ز خویش هر چه بر جا مانده ویران می شود

روح من چون بادبان قایقی در افق هادور پنهان می شود

می شتابند از پی هم بی شکیب روزها هفته ها و ماه ها

چشم تو در انتظار نامه ای خیره می ما ند به چشم راه ها

لیک دیگر پیکر سرد مرا می فشارد خاک دامن گیر خاک

بی تو دور از ضر به های قلب تو

 قلب من می پوسد انجا زیر خاک

بعد ها نام مرا باران و باد

نرم می شویند از رخسار سنگ

 گور من گمنام می ماند به راه

فارغ از افسا نه های نام و ننگ

HAPPY   VALENTINE

باتشکر از همه دوستان عزیز که منو یاری کردن


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 بهمن1385ساعت 23:29  توسط حسام  | 


 

کدهای خفن جاوا اسکریپت