زيباست به خاطره تو زيستن.... وبي تو ماندن..... و به پاي تو سوختن و چه تلخ وغم انگيز است.... دور از تو بودن.... براي تو گريستن..... و به عشق زيباي تو نرسيدن..... اي كاش مي دانستي بدون تو و به دور از دستهاي مهربان و قلب حساس زندگي چه سخت نا شكيباست...
روزي از گورستاني مي گذشتم روي تخته سنگي نوشته ای يافتم . نوشته بود اگر جواني عاشق شد چه كند؟ " من هم زير آن نوشتم: " صبر " براي بار دوم كه از آنجا گذر كردم زير نوشته ي من كسي نوشته بود: " اگر صبر نداشته باشد چه كند؟ " من هم با بي حوصلگي نوشتم: "مرگ" براي بار سوم كه از آنجا عبور مي كردم انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد اما زير تخته سنگ ، جواني را مرده يافتم اگه تنها بودي و تو تنهايي ات احساس کردي که تنها بندة تنها , فقط تويي ... ناراحت نباش , چون يکي رو داري که خودش تنهاست ؛ اما هيچوقت تنهايي رو براي بنده هاش نمي خواد . به اون رجوع کن , مي بيني که تنها نيستي ....
تنها یاد است که به خاطره ها سلام می کند و وقتی دستها آهنگ جدایی را لمس می کند، تنها سکوت است... که نقشی از با هم بودن ها را در قاب ذهن می گنجاند و آنگاه است که اشک خیمه به صحرا می زند و هق هق مرغان دل پریش است که گهگاهی دیار دل را سیراب می کند... امروزها در گذرند ، فرداها در راه و دیروزها گذشته اند و تنها چیزی که بهار عاطفه را بیدار می کند، یاد ثانیه های با هم بودن... تو رهسپار می شوی به سوی عشق و من در کنار پنجره ، در آرزوی یک نگاه آه می کشم، تو از دیار من چه شادمانه کوچ می کنی و چشمهای بی قرارمن به غربت همیشگی خیره می ماند. ای کاش برای همیشه می ماندی... عشق یعنی دو قناری آواز،دو کبوتر پرواز عشق یعنی مثنویهای پر از سوز و گداز عشق یعنی تو مرا می رانی، من به صد حوصله می آیم باز عشق یعنی سخن دل گفتن، به اشارات،به کنایات... به مجاز







با تشکر از گلناز.یاسمین و مرجان عزیز

+ نوشته شده در یکشنبه 19 آذر1385ساعت 22:54 توسط حسام |